یخ زدم ....دارم ترک بر می دارم ...
بوی خون می دهد سیمانهای این کوچه بن بست
به خاطرخدا به خاطر من به خاطر بشریت چشمهایت را نبند
هنوز هم دستهایی هستند که ملتمسانه تورا می خوانند
وسکوتی انتظار فریادت را میکشد
انتظار فریادت....
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 15:14 توسط S&N
|