گفتگو
گفتی:برو از کوی من گفتم:اطاعت می کنم
گفتم:دلم را پس بده گفتی:شکايت می کنم
گفتی:تو و دوری ز من؟گفتم که عادت می کنم
گفتم که از مهرت بده گفتی:قناعت می کنم
حال مرا حالا ببين خود را شماتت می کنم
در اين کوير بی کسی دارم زراعت می کنم
گفتم که بگريز از رقيب گفتی:عذابش می دهم
گفتی ز گيسوی بلند گفتم که تابش می دهم
گفتم:نخشکد عشق ما؟گفتی:نه،آبش می دهم
گفتی:خرد هشيار شد گفتم که خوابش می دهم
چشمان شب بيدار را يکشب به خوابش می دهم
آنگه چنان بت تا سحر او را عبادت می کنم
گفتی:بترس از جور من گفتم:ز جورت باک نيست
گفتم که دل صد تکه شد گفتی:هنوزش چاک نيست
گفتی:نمی خوانی مرا گفتم که اين پژواک نيست
گفتم: دلت را می خرم گفتی که دل خاشاک نيست
بايد بدانی قلب من چون ديگران ناپاک نيست
از من تو جانم را بخواه فورا اجابت می کنم
گفتم:چه می خواهی زمن؟گفتی:فقط آرام تو
گفتی که ماوايت کجاست؟گفتم درون دام تو
گفتم:قدح لبريز کن گفتی:خيال خام تو
گفتی که دست از من بشو گفتم که هستم رام تو
يادت ميآيد نازنين گفتی:چه باشد نام تو ؟
با دوری از آوای تو حس حقارت ميکنم
گفتی:چرا عاشق شدی؟گفتم:چون از خود خسته ام
گفتم که صيدت ميکنم گفتی:زدامت رسته ام
گفتی که غير از من نبود؟ گفتم:جهان را جسته ام
گفتم تو عاشق ميشوی؟ گفتی: نه پيمان بسته ام
زيبای من! قول تو را انگار من بشکسته ام
بر جای پاهای تو هم اينک حسادت می کنم

+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 16:49 توسط S&N
|
رفتی .....


رفتي و نشون دادي
كه هيچي دوستم نداري
رفتي و برام گذاشتي
خاطراتو يادگاري
غم رفتنت عزيزم
غروبو يادم مياره
به جاي تاريكي اما
تو دلم غصه ميكاره
تو كه رفتي غصه ها رو
جاي قصه ها ميخونم
واست اما فرق نداره
من بميرم يا بمونم
ميرمو رها ميشم
از اين همه دلتنگيا
اما بدون تلخ برام
نمي تونم باشم جدا
+
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 7:35 توسط S&N
|
آرزو
كاش بر ساحل رودي خاموش ، عطر مرموز گياهي بودم
چون برآنجا گذرت ميافتاد به سروپاي تو لب ميسودم
كاش چون ناي شبان ميخواندم به نواي دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم ميگذشتم زدر خانه تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار سحر از پنجره ميتابيدم
ازپس پردة لرزان حرير رنگ چشمان تورا ميديدم
كاش چون آيينه روشن ميشد دلم از نقش تو و خنده تو
كاش چون برگ خزان ، رقص مرا
نيمه شب ماه تماشا ميكرد
در دل باغچة خانة تو .
(فروغ فرخزاد)

+
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 11:1 توسط S&N
|
طلوع من باش
پس از اون غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شب و از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
اسمت و ببخش به لبهام بیتو خالیه نفسهام
قد بکش رو باور من زیر سایبون دستام
خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش
من پراز حرف سکوتم خالی ام رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم
تو نذار آخر قصه حرفم و نگفته با شم
+
نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 14:56 توسط S&N
|