|
كاش ميدانستي دل من با تو به معراج خدا خواهد رفت دل من با تو فقط ميماند چشمهايم ز شكوفايي عشق تو فقط ميخواند كاش ميدانستي عشق من معجزه نيست عشق من رنگ حقيقت دارد اشكهايم به تمناي نگاه تو فقط ميبارد كاش ميدانستي دختري هست كه احساس تو را مي فهمد دختري هست كه از اسم قشنگ تو دلش تنگ شده دختري از تب عشق تو دلش ميگيرد دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد تو فقط پاك تني تو فقط مال همين قلب پر احساس مني وازه هايم چقدر پيش رخت نا چيزند اشكهاي دل من زير قدوم تو فقط ميريزند تو نميداني من چقدر عشق تو را ميخواهم وسعت پاكي چشمان تو هست روشني بخش تمام راهم آسمان پيش نگاهت به زمين مي افتد آسمان كمتر از آن است كه بگويد من چقدر تو را ميخواهم تو صدا كن مرا تو صدا كن كه پر از رويش يك ياس شوم تو بخوان تا همه احساس شوم كاش ميدانستي شعر هاي دل من پيش نگاه تو بخاك افتادست كاش چشمان تو دل را به افقها ميبرد كاش احساس دلم توي دستان تو و پيش نگاهت مي مرد به سرم داد بزن به سرم داد بزن تا كه بدانم تو حقيقت داري تا بداني كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري باز هم اين همه عشق اين همه عشق براي دل تو ناچيز است آسمان را به زمين وصل كنم؟ يا زمين را همه لبريز زسر سبزي يك فصل كنم؟ نيستي تا كه بداني نفسم ميگيرد بي تو احساس دلم ميميرد دل من با تو به افلاك سفر خواهد كرد از همه زيور اين خاك گذر خواهد كرد من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم + نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 12:15 توسط S&N |
تا حالا به اين فكر كردي كه چقدر دوست دارم ؟ به اين فكر كردي كه هيچ وقت نمي خوام تو رو از دست بدم ؟ به اين فكر كردي كه هميشه در هراس اينم كه يه روز ، روز جدايي مي رسه ؟ اما نه !!! ميخوام از زمان با هم بودن استفاده كنم . تا هستي سعي كنم بهترين خاطرات رو با تو داشته باشم. خاطراتي شيرين براي آينده اي تلخ . و من هر روز با صداي تو ، با خنده هاي تو ، خاطره اي شيرين به دفتر خاطرات ذهنم اضافه مي كنم براي آينده اي كه نمي دونم چي مي شه؟؟؟
چيزي در درونم هست به اندازه تمام نبودن هايمگاه عذاب وجدان هايم زندگي ام ، روياهايم و بودنم............... چيزي در درونم بود چيزي مثل زندگي مثل دلتنگي ، دلتنگي براي كوچه اي كه زماني عابرش بوديم دلتنگي براي آن عابر چقدر دلم براي خودم و خودت تنگ شده است
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386 11:37 توسط S&N |
مهربانم، ای خوب ! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو، تک و تنها به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد.. مهربانم، ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.... ،…
من اگر روح پريشان دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 21:28 توسط S&N |
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گلهاو تمام سخاوت هاي او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. با اينكه اشك چشمهام صفحه مانيتور را تار كرده است ميگويم به اندازه تمام نبودن هايت دلم برايت تنگ شده
نه نه من تو را به هيچ كس نميدهم به هيچ كس...........،...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 20:47 توسط S&N |
به تو فكر ميكنم و. ...به خانه اي که گرچه تو نیستی اما خیال تو در آسمانش پر می زند . می دانی که غم تو نیز آوای زیبای زندگی من است . و تو چه خوب مفهوم عادت را می دانی . و تو چه زیبا معنای انتظار را می دانی . اما میدانی پشیمان نیستم . .. مانده ام تا همیشه منتطر تو بمانم... + نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 11:58 توسط S&N |
۱۳۸۶/۱۰/۳ روز تولد خودم رو به خودم تبریک میگم باهفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخك با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولك يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك فقط ميخواد بهم بگه تولدت مبارك همیشه روز تولد آدم قشنگه تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن + نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386 14:55 توسط S&N |
آن سيه دست سيه داس سيه دل كه تو را چون گلي با ريشه از زمين دل من كند و ربود نيمي از روح مرا با خود برد نشد اين خاك به هم ريخته هموار هنوز... ساقه اي بودم پيچيده بر آن قامت مهر ناتوان نازك ترد تند بادي برخاست تكيه گاهم افتاد برگهايم پزمرد روزها طي شد از تنهايي مالامال شب همه غربت وتاريكي و غم بود وخيال همه شب چهره لرزان تو بود كز فراسوي سپهر گرم مي امد در ايينه اشك فرود نقش روي تو در اين چشمه پديدار هنوز...... تو گذشتي و شب و روز گذشت آن زمانها به اميدي كه تو بر خواهي گشت پاي هر پنجره مات مي نشستم به تماشا تنها گاه بر پرده ابر گاه در روزن ماه دورتا دورترين جاها مي رفت نگاه بازميگشتم تنها هيهات.......... چشمها دوخته ام بر دروديوار هنوز دوستت دارم بسيار هنوز...... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 12:41 توسط S&N |
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 22:9 توسط S&N |
خدايا تنها ماندم هيچ فكر نميكردم به جرم عاشقي اينگونه مجازات شوم قلبم شتابان ميزند شمارش معكوس براي انفجار در سينه ام ومن تنهايي خود را درآغوش ميكشم ديگر كسي به سراغم نخواهد آمد تنها ماندم تنها...... + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 21:32 توسط S&N |
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 19:0 توسط S&N |
دلم تنگ است دلم اندازه ي حجم قفس تنگ است سكوت از كوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نميدانم چرا در قلب من پاييز طولاني است + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 16:32 توسط S&N |
کاش قلبم درد پنهانی نداشت ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 7:13 توسط S&N |
فرياد من از داغ توست... بيهوده خاموشم مکن حالا که يادت مي کنم ... ديگر فراموشم مکن + نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386 16:43 توسط S&N |
تو راه عشق کم نمی آرم هرگز یه عمریه خاطر خواه چشاتم قربون اون چشمای ناز و زیبات که خوابو هر شب از چشام گرفته دل نگرونم بشنوم یه روزی که معشوقم با یه غریبه رفته ازمن رو بر نگردون ای زیبا رو که تو خدامی تو رو می پرستم وقتی کنارمی تو رویای شب جون می گیره با تو دل شکستم اگه یه روز زل نزنی تو چشمام دنیا خراب می شه یه هو رو سرم تا روزی که مال منه نگاهت دل نمی دم به هیچ کسی دلبرم تا آخرین لحظه ی مرگم قسم تار نمی شه تصویر چشمات واسم این دل دیگه خراب عشقت شده نا مهربون مهربون باش با دلم + نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386 16:37 توسط S&N |
خدايا امشب پنجره دلم را به سوي تو ميگشايم ميخواهم با تو اي معبودم ، اي كسي كه تمام بودو نبودم از توست خلوت كنم. فقط با تو ....... + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 18:26 توسط S&N |
یخ زدم ....دارم ترک بر می دارم ... بوی خون می دهد سیمانهای این کوچه بن بست به خاطرخدا به خاطر من به خاطر بشریت چشمهایت را نبند هنوز هم دستهایی هستند که ملتمسانه تورا می خوانند + نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 15:14 توسط S&N |
زندگی مال تو مرگ مال من راحتی مال تو گرفتاری مال من شادی مال تو غم مال من همه چی مال تو ولی تو مال من + نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386 14:49 توسط S&N |
كاش مي دانستي .......... دل من با تو فقط مي ماند چشمهايم ز شكوفايي عشق تو فقط مي خواند كاش مي دانستي ...... عشق من رنگ حقيقت دارد اشكهايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد + نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386 15:9 توسط S&N |
وقتی خاطرات آدمی زیاد میشه دیوار اطاقش پر از عکس میشه ولی........ دلش واسه اونی تنگ میشه که نمیتونه عکسشو روی دیوار بزنه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 11:24 توسط S&N |
گفتمش: دل مي خري؟! + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 7:34 توسط S&N |
نمیشه... نميشه از برق چشات به صبح فردا نرسيد به تو نميشه دل نبست نميشه از تو دل بريد نميشه پشت پا نزد به روزگار لعنتي نميشه آواره نشد تو اون نگاه قيمتي
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 7:10 توسط S&N |
پــيداست هــنوز شقايق نــشدي زنـداني زنـدان دقــايق نــشدي وقتي کـه مرا از دل خــود مي راني + نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 7:39 توسط S&N |
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده قفس را میل رها شدن نیست من با تمام جانم سربسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم + نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 21:40 توسط S&N |
درياي نگاه .....
به چشمان پريرويان اين شهر
به صد اميد مي بستم نگاهي
مگر يك تن از اين ناآشنايان
مرا بخشد به شهر عشق راهي
به هر چشمي به اميدي كه اين اوست
نگاه بي قرارم خيره مي ماند
يكي هم، زينهمه نازآفرينان
اميدم را به چشمانم نمي خواند
غريبي بودم و گم كرده راهي
مرا با خود به هر سويي كشاندند
شنيدم بارها از رهگذاران
كه زير لب مرا ديوانه خواندند
ولي من، چشم اميدم نمي خفت
كه مرغي آشيان گم كرده بودم
زهر بام و دري سر مي كشيدم
به هر بوم و بري پر مي گشودم
اميد خسته ام از پاي ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ي ديدار و پرهيز
رسيدم عاقبت آن جا كه او بود
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
ز خود بيگانه، از هستي رميده
از اين بي درد مردم، رو نهفته
شرنگ نااميدي ها چشيده
دل از بي همزباني ها فسرده
تن از نامهرباني ها فسرده
ز حسرت پاي در دامن كشيده
به خلوت، سر به زير بال برده
به خلوت، سر به زير بال برده
"دو تنها و دو سرگردان، دو بي كس"
به خلوتگاه جان، با هم نشستند
زبان بي زباني را گشودند
سكوت جاوداني را شكستند
مپرسيد، اي سبكباران! مپرسيد
كه اين ديوانه ي از خود به در كيست؟
چه گويم! از كه گويم! با كه گويم!
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه
به دريايي درافتد بيكرانه
لبي، از قطره آبي تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مپرسيد، اي سبكباران مپرسيد
مرا با عشق او تنها گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاهم
مرا تنها به اين دريا سپاريد
+ نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 14:59 توسط S&N |
به تو می اندیشم به تو ای مظهر ناز به تو کز حال دلم بی خبری به نگون بختی خود به شب تار خود و وعده تو به تو که قدمهات به من می گفتند : عهد و پیمان میان تو و من همچو آن روح مسیح ره به سوی ابدیت دارد پس کجا رفت ، چه شد ؟ چه شد آن شور نگاه ؟ چه شد آن قصه عشق + نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 7:58 توسط S&N |
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي كشم منت عشق از نگاه پر شرارت مي كشم نازچندين ساله از چشم زیبایت مي كشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم + نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 7:55 توسط S&N |
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 17:46 توسط S&N |
شبی بی حوصله رفتی ،دعا کردم که برگردی + نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 19:5 توسط S&N |
هر تکه از وجودم که از تو خاطره ای دارد از خود جدا سازم تا چشم میگشایم از من هیچ نمانده ای همه من... + نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 7:22 توسط S&N |
چه کسی می خواهد من و تو ما نشويم ...؟! خانه اش ويران باد...! + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 21:54 توسط S&N |
|